بنام خدا
سلام آقای استاندار؛

سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی
دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی
چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو
ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی
زیرکی را گفتم این احوال بین خندید و گفت
صعب روزی بوالعجب کاری پریشان عالمی
سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگل
شاه ترکان فارغ است از حال ما کو رستمی
در طریق عشقبازی امن و آسایش بلاست
ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی
اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست
ره روی باید جهان سوزی نه خامی بیغمی
آدمی در عالم خاکی نمیآید به دست
عالمی دیگر بباید ساخت و از نو آدمی
خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم
کز نسیمش بوی جوی مولیان آید همی
گریه حافظ چه سنجد پیش استغنای عشق
کاندر این دریا نماید هفت دریا شبنمی
پیام تسلیت حضرتعالی را به خانواده بانوی سردشتی که در حین زایمان به دلایلی که هنوز مشخص نیست وتسلیم مرگ شد را شنیدیم،بنده به نوبه خود بر نوع دوستی وبزرگواری وهمدردی حضرتعالی احسنت ودست مریزاد گفتم وبرخود می بالم که در کشوری زندگی می کنم که مسئولین رده بالای آن فراخ دل وبزرگوار و نوع دوست هستندوابراز همدردی کردن با خانواده بانوی سردشتی یعنی ابراز همدردی کردن با تک تک مردم فهیم ومحروم شهرستان سردشت است وقطعا مردم نجیب سردشت بالاخص خانواده آن مرحومه این محبت جنابعالی را از یاد نخواهند برد واما...
آقای استاندار! در شهرمن نیز بانویی فرهنگی که کمتر 30 بهار از عمرش گذشته بودومادر فرزندی بود وکدبانوی خانه ای ومعلم مدرسه ای، در اولین روز هفته دولت در استخر سرپوشیده شهرم ناخواسته به دلیل شدت محرومیت شهرم وکمبود امکانات پزشکیتسلیم مرگ شد و اقدامات پزشکی برای احیا موثر واقع نشد و.... ولی هیچ توفیری به حال شما وفرماندارتان نکرد... کودکی بی مادر شد ومردی همسرش را از دست داد ومدرسه ای بی معلم شد ونهایتا جراغ خانه ای خاموش شد نه کسی از دولتیان مکتوب فرستادند ونه نماینده ای جهت دلجویی ......
استاندار محترم آقای سعادت؛ من از تکاب برایتان می نویسم ومطمئنا می دانید که تکاب را نه با تخت سلیمان ومعادن غنی طلا ودهها معدن سنگ ودهها اثر طبیعی وتاریخی منحصر بفرد می شناسید و نه با نام ویاد شهیدان مظلومش ، شما تکاب را با محرومیت ومظلومیتش نمی شناسید ، آقای استاندار ، مردم این سامان بلاخیز سالهاست که از درد زایمان محرومیت به خود می پیچند وصدها وهزاران افسوس که کسی ناله وفریاد وضجه این مردم را که با محرومیت دست وپنجه نرم می کنند نمی شنوند وحتی نمی خواهند بشنوند
آقای استاندار؛ یک روز بیا به کلبه ما از ره شکار!!!مطمئنا"به شما بد نخواهد گذشت زیرا ما شهره به مهمان نوازی هستیم وصدها وهزاران مهمان خوانده وناخوانده را بر سر خوان گسترده خود پذیرفتیم ونهایتا یا نمکدان دزد شدند یا نمکدان را شکستند، یک روز بیا ...!!!!!!!
آقای استاندار، اینجا قطب طلای ایران است ومردمانش آتش بجان و بلاکش اند، اینجا به وسعت ایران ،تاریخ ومدنیّت دارد ، اینحا حتی کلید تدبیر!!هم کاری از پیش نبردو....امیدواری !! به دنبال فصول ازسر گلها پرید!!!!!!!!!
آقای سعادت،می دانیم ومیدانید ومی دانند که جریان تسلیت به خانواده بانوی سردشتی نه از روی حس انساندوستی وابراز همدردی کردن بود بلکه تدبیر!!وسیاستی!! بود تا آبی بر آتش احساسات جریحه دار شده آن سامان پاشیده شود زیرا می دانستید که این زخم می تواند سرباز کندو.......ومطمئنا این کار تدبیری بود که پس از قضایای تکاب اتخاذ شد ومی توانستید همین حرکت را در مورد قضایای تکاب که حدود 75 روز اکثر امور مختل شد و این شهر از خیلی امور عقب ماند، شما می توانستید با چند جمله کوتاه هم از فرماندارسابق حمایت کنید وهم از فرزندان وخانواده های شهدا دلجویی کرده باشید،شما در چند ماه اخیر حرکات متناقضی از خود بروز دادید، برای جابجایی مجسمه فردوسی فورا دست به قلم شدید ودر مورد اخیر در جریان فوت مشکوک بانوی سردشتی ،نماینده فرستادید ومکتوب مرقوم فرمودید که هردو کار حضرتعالی بسیارپسندیده بود وجز این نیز انتظار نمی رفت اما در قضیه تکاب کوتاهی که چه عرض کنم کم لطفی کردید وبجای تشخیص افتراقی ،دست به تیغ جراحی بردید معمولا پزشکان حاذق ودور اندیش جراحی را آخرین راه درمان می دانند.
آقای استاندار؛ مطمئنا تکاب را فقط بخاطر طلایش می شناسید چون تنهاچیزی است که می توانید بر آن ببالید وبا غرور بفرمایید:"" تکاب قطب طلای کشوراست"" اما ایکاش یکبار هم که شده می فرمودید "" تکاب قطب بلای کشور است ، تکاب بلاگردان ایران است ، تکاب تاریخ ایران است ، تکاب در اوج ثروت خدا دادی درسخت ترین شرایط با مرگی جانکاه دست وپنجه نرم می کند، بله آقای استاندار اینجا تکاب است، تکابی که خسته از شلاق ظلم است، تکابی که رنجور ودل شکسته ازبازیهای سیاسی است، تکابی که نمایندگانش با شربت تفکیک حوزه ، زهر در جامش می ریزند، تکابی که فقط وفقط در زمان انتخابات مردمش ،مردم حساب می شوند، تکابی که بر روی دریایی از طلاست، تکابی که نگین ایران است مردمانش برای حمالی وکارگری باید از ناکسان ونامردانی جواب سربالا بشنوند وتحقیر شوند برای لقمه نانی ،آن هم در نزد کسانی که حتی لیاقت انسان بودن را هم ندارند، آنهایی که در بی غیرتی شهره خاص وعامند
آقای استاندار ؛ برای یکبارهم که شده یک روز پای صحبت کارگران ومردم مظلوم این دیار بنشینید، باور کنید اینجا از کردستان عراق ونخجوان و وان ترکیه برای استان وکشور سود آور ترند.
آقای استاندار لطفا دیگر غیرت ما را نیازمایید ، اگر سکوت کرده ایم نه از ترس است بلکه بخاطر عهدی است که با رهبر معظم انقلاب ونظام بسته ایم ، شمشیرهایمان را غلاف کرده و منتظر می مانیم وبدانید صبر وتحمل مردم تکاب همیشگی نیست... منتظر شما هستیم.
با احترام- ابوطالب احمدیان
تکاب اخگر...
ما را در سایت تکاب اخگر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 5 تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 20:37